من ترا برای شعر بر نمی گزینم
شعر، مرا برای تو برگزیده است
در هشیاری
به سراغت نمی آیم
هر بار
از سوزش انگشتانم
در می یابم که باز
نام تو را می نوشته ام ...
*استاد زنده یاد حسین منزوی
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی!
*گروس عبدالملکیان
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/10/07 ساعت 12:53 موضوع برای باران... | لینک ثابت

ابهت ، غیرت و مردانگی رستم پهلوان ،
ایثار و شجاعت آرش کمانگیر
عشق اهورایی فرهاد پاکدامن
در قلب
ایرانی
تان پایدار...
یلدا مبارک![]()
مریم
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/09/30 ساعت 14:8 موضوع پیام آغازین | لینک ثابت

افق پرواز آبی احساس را، خوب می فهمد
بهار خزان لالایی های مهر،وپاکی دستان غروب را می شناسد.
آفتاب سوزش چشمان عشق و اسرار سکوت آسمان را ،می داند
و آب صدای فرات چشمان تو را،به دامان خاک می سپارد
سکوت ثانیه ها را به گریه وا می دارد
اشک موجی از احساس را ،در قلب پاک عشق،عاشقانه می کارد
خون سجده گاه مهر چشمانت را، صادقانه می پرستد
و
رباب کنار لالایی های آب،سرود کودکی احساس را،
مادرانه می خواند...
مریم ۱۳/۱۲/۸۳
نوشته شده توسط مریم در جمعه 1388/09/27 ساعت 14:12 موضوع برای باران... | لینک ثابت

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی ومراغم ببرد
نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 1388/09/22 ساعت 1:6 موضوع | لینک ثابت
خدایا
من اینجا از غربت نگاه های خسته ی شاپرکها دم می زنم و تو آنجا، آن بالا، بر سکوت بی کران آب های دریایی، لبخندی از جنس محبت می باری.
من در هراس انگیز ترین شبهای رویایی ،جامه ای از گناه، بر تن بی قرار امیدم می پوشانم و تو، در اوج سپیدی آرزوهای روشن برای قاصدک های دل مهتاب لالایی می خوانی

خدایا
من ساده ترین احساس ها را، وحشتی از بودن ،در کنار مترسک های بی احساس سرزمین تاریک خیال می ببینم و تو ، در قنوت آفتابی ترین ترانه ها، از پرواز می گویی.
خدایا
دستان عطشم در کویر زندگی برای در آغوش گرفتن لحظه ای بهار، پوسیده اند و چشمان منتظرم، در حسرت گام های آفتاب، بر کلون در خشک شده اند.

من اینجا در تاریکی باران غوطه ورم و از هیاهوی شبهای بارانی می ترسم و برای گریه های دلتنگ اقاقیا می بارم و تو برایم دوباره از عشق و روشنای زیر باران می خوانی.
خدایا
می خواهم شبی بارانی، به ایوان آرام کلبه روشن تو، کوچ کنم و به دور از نیاز های خسته و ناتوان مبهم احساس های پوچ ، در آغوش تو غرق شوم .
مرا بخوان،
تا دوباره در زیر آسمان عشق تو بارانی شوم
اینجا عجب بوی تو را گرفته است...
گویی تو نیز به خانه ی کوچک قلب من پا گذاشتی
آمدنت
سکوت سنگین چشمانم را، از یاد قاب خالی دلم برده است...
دوستت دارم
تنها همدم شبهای سرد سکوتم
مریم ۲۱/۹/۸۹
نوشته شده توسط مریم در شنبه 1388/09/21 ساعت 18:56 موضوع برای باران... | لینک ثابت
گفتی: به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق شدن؟
گفتم: دوست داشتن…
گفتی: مگه میشه همه ادما دلشون می خواد عاشق بشند.
گفتم: اون کس که عاشقه مثل کسی میمونه که داره تو دریا غرق میشه ولی اونی که دوست داره مثل این می مونه که داره تو همون دریا شنا میکنه و از شنا کردنشم لذت می بره. تو چشمام نگاه کردی و
گفت: تو چی تو عاشقه منی یا منو دوست داری؟
خیلی اروم گفتم: من خیلی وقته غرق شدم
نوشته شده توسط مریم در جمعه 1388/09/20 ساعت 15:18 موضوع برای باران... | لینک ثابت
من از چشمان خود اموختم راز محبت را که هر عضوی بدرد اید بجایش دیده میگرید.
نوشته شده توسط مریم در جمعه 1388/09/13 ساعت 20:18 موضوع پیام آغازین | لینک ثابت
سلام
امروز می خواهم به یک نفر که نمی دونم چرا؟ ولی توی نظرات من پیام میذاره و هیچ راه ارتباطی هم نمیذاره بگم دوست خوبم من را خیلی کنجکاو کردی...
خواهش میکنم پست الکترونیکی یا ایمیلت را بذارشاید مرهمی برای قلب نازنینت بیابم...
به هر حال می خواستم ازت تشکر کنم که هر از مدتی یادی ازم می کنی.
و چقدر زود دیر می شود
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/09/09 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت
ز تمام بودنی ها تو یکی از آن من باش
که یه غیر با تو بودن،دلم آرزو ندارد
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
یادت باشه...
امروز اولین روز از(( بقیه ی عمر)) توست.
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
همیشه
وقتی فرصتی پیش می آید آماده باش
بخت و اقبال حاصل زمانی است که فرصت و آمادگی به هم برخورد می کند
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/09/09 ساعت 13:31 موضوع پیام آغازین | لینک ثابت
نشنو از نی ، نی حصیری بینواست
بشنو از دل، دل حریم کبریاست
نی بسوزد، دود و خاکستر شود
دل بسوزد ، خانه ی دلبر شود
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1388/07/14 ساعت 21:40 موضوع برای باران... | لینک ثابت
از گل واشده در دورترین بوته ی خاک
به تو ای دوست
سلام
حالت آیا خوب است؟
زندگانی زیباست؟
همه اینجا خوبند.
نی لبک می خواند،قاصدک می رقصد
باد عاشق شده است...
فکر من باش که در این گوشه ی تلخ
فکر توام
**************
صبر کن عشق زمین گیر شود، بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود، بعد برو
توگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیرشود ،بعد برو
***************
وقتی جهان از ریشه جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه ی یاءس می آید که یک تفاوت ساده
در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست
نان را از هر طرف که بخوانی
نان
است
***************
هر روزپسرکی فقیر برای سیر کردن قلب عاشقش بر سر کوچه ای به گدایی نگاهی می نشست
هر روز دخترکی نجیب برای رفع هفتاد بلا صدقه ای می انداخت در کاسه ی چشمانش
****************
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1388/07/14 ساعت 21:38 موضوع بی تو اما... | لینک ثابت
هر مرغ فکر کز شاخ سخن بجست بازش زطره تو به مضراب میزدم ساقی به صورت این غزلم کاسه میگرفت میگفتم این سرود و می ناب میزدم ابروی یار در نظر و خرقه سوخته جامی به یاد گوشه محراب میزدم خوش بود وقت حافظ وفال و مراد و کام بر نام و عمر و دولت احباب می زدم نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم بر کارگاه دیده بی خواب می زدم ... | |||||
| | |||||
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1388/06/09 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت

باران ، سلام
سلام ای یاور همیشه بغض آلود من
سلام ای همراه پاک و بی الایشم
سلام ای همدم روزهای دلواپسیم
هنوزهم دل کوچک و آفتابیم، از پشت شیشه های غبارآلود نگاه شب، باخاطرات بدرقه مهتابی حضور عاشقانه ات می تپد"
باران مهربانم،
دوباره با چشمان روشن وسپیدت،
برایم لالایی بخوان،
تا شاید،
از این همه غروب، به طلوعی تازه، در پشت چشمان سحر انگیر کلبه عارفانه شقایقها پروازکنم
قاصدک های کوچه سرنوشت ، برایم پیامی از جنس زندگی آورده اند،
باران بی همتای من ...
برای نوشیدن جرعه های تازه عشق، به تجلی نگاه آسمانیت، محتاجم
به شب بگو،،،
که می خواهم پرواز را،
از اقاقیای رفته از بلندای آسمان بالا
بیاموزم
می خواهم،
پرواز کنم
باران من،
دستهای عطشم را،
در گرمای اشکهای آرامت بفشار،
و با من اوج بگیر
به آسمان آرزوی ناب
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1388/05/29 ساعت 10:47 موضوع برای باران... | لینک ثابت
بر آستان عشق سر فرود می آورم
و جای پای تو را
با عطر گلهای یاس و مریم
بوسه باران می کنم.
در بهاری ترین پانیه های زندگی
و در لحظه لحظه های آبی وجودم می ستایمت
ای تجلی آسمان مهربانیها
ای مادر
(مریم)
پیشاپیش روز مادر ، روز بهترین موجود دنیا، روزی که عشق به آسمان پا می نهد، مبارک باد![]()
![]()
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1388/03/21 ساعت 19:28 موضوع برای باران... | لینک ثابت
فردا
با یک دنیا اراده،
یک آسمان امید به آینده
و قلبی مملوء از عشق به وطن
همه با هم ، دست در دست هم
صندوقهای رای را
شکوفه باران خواهیم کرد...
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1388/03/21 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت
دوباره من برای حس پاک چشمانت ترانه می سازم
و آسمان آبی وجودم را ،در تلالو رنگین سکوت، ستاره باران می کنم
بیا بیا
و در آشیانه ی پروانه های عاشق ،
و در حضور سبز آیینه های احساس، دلهای آرزویمان را
از نور برکه ی مهربان نگاهت لبریز ساز ...
مریم ۱۳۸۸
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1388/02/15 ساعت 12:1 موضوع برای باران... | لینک ثابت
به نام خدا
دعا کنیم که در تقویم سال ۸۹ یک تعطیلی رسمی دیگر اضافه شود
سالگرد ظهور یوسف زهرا -تعطیل
نوشته شده توسط مریم در شنبه 1387/12/24 ساعت 12:59 موضوع باران... حادثه حضور... | لینک ثابت
مرا عهدیست با جانان،که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را، چو جان خویشتن دانم
حافظ
.
.
.
به کدام مذهب است این ، به کدام ملت است این
که کشند عاشقی را ، که تو عاشقم چرایی
عراقی
.
.
.
عشق آن شعلست کو چون برفروخت
هر چه جز معشوقه،باقی جمله سوخت
مولانا
.
.
.
بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت
شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است
.
.
.
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
.
.
.
دیشب صدای تیشه ،از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
.
.
.
تو که شیرین زمانی نظری نیز به ما کن
که به دیوانگی از عشق تو ، فرهاد زمانم
نوشته شده توسط مریم در شنبه 1387/12/10 ساعت 0:5 موضوع پیام آغازین | لینک ثابت
در حادثه بودن تو،
گم کرده ام تمام آفرینش را،
اگر، حضور سبز باران، در طنین جویبار عاطفه ها، قدم بر بلندای دل مهتاب گذارد.
آنگاه شاید...
بهانه ها، اشک بی قرار دل مهتابی مرا، بر جرگه معنا، سوار بر ابرهای تشنه ی آرزو ،فریاد کنند
دلم، از تبار آفتاب است.
اما، در بی کسی امید با تو بودن ،گم کرده است اصالتش را
بیا و باز برای پنجره ها،
از خورشید وجودت،
خاطره بساز.
(مریم) 
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1387/12/01 ساعت 21:7 موضوع با باران ببار... | لینک ثابت
امروز بیست ونهم بهمن ماه
روز
سپندارمزدگان
روز لیلی و مجنون ، روز فرهاد و شیرین ،
روز عشاق ایرانی
مبارک باد...
ایرانی باشیم و ایرانی بمانیم...
آزاد همچون دماوند .پرغرور چون خلیج همیشه فارس و زیبا چون خزر خواهیم خواند
ترانه ی افتخار را
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1387/11/30 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت
دوست دارم باران ببارد باز
تا دوباره در هوای بودنت وباخیال چشمان آفتابیت
در کوچه پس کوچه های خانه عشق ساز کنم
سرود انتظار را
برای قاصدک های منتظر
(مریم)
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/11/21 ساعت 1:17 موضوع باران... حادثه حضور... | لینک ثابت
شاید از رفتن تو دیرزمانی گذشته باشد ، اما دلم هنوز در هوای آسمان چشمانت پر می زند. در بازی بی رحم زندگی نگاه دزدانه تو تمام هستی ام را ربوده است و شاید در فراسوی اندیشه های آبیت هنوز جای پای خاطرات سبز من باقی است...
اما در همین کوچه پس کوچه های نزدیک دل شب کسی بی بهانه درب کلبه کوچک دلم را می کوبد غافل از حضور مهتابی نگاهت در سرای این خانه امید
من از تو گله دارم ...
از آرزوهای بی قرارت ، از لحظه های بهاریت،
از تو و از تمام هستی بارانیت گله دارم ...
بگو...
بگو با این دل تکه پاره چه کنم ؟؟؟
با دلی که تار و پودش با لبخند های امید بخش تو گره خورده ، با چشمانی که هر کجا فقط به شوق دیدار تو سو سو زده، من با خاطرات سبزت که تمام روزنه های قلب کوچکم را پر کرده،
با تو
و با پروانه هایی که تنها به امید دوباره دیدنت هنوز سرتاسر آسمان دل مرا ستاره باران کرده اند،
من با این همه ویرانی چه کنم؟؟؟
من بی تو می سوزم... بی تو می میرم...
هنوز کسی در انتهایی باورم فریاد میزند
دوستت دارم
و من در بیکرانه ی صدای ضعیفش تو را می جویم...
این تو هستی که مرا می خوانی ....
اما هنوز باران با لطافت بی رحم قانون زندگی صدایت را می شکند ...
و من هنوز منتظرم....................................................
(مریم ) آبان ۸۷


نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1387/09/06 ساعت 16:52 موضوع برای باران... | لینک ثابت
امید روزهای بارانیم سلام
دوباره سلام سلامی که گرمای دل ابی مرا در تار و بودنگاه نازنینت غرق سازد
سلام ای شکوفه درخت زندگی من ،حتی دربلندترین یلدای عمر بارانیم
بهانه بودنم ...
دوباره عشق از بنچره اتاق کفشدوزکها مرا می خواند و من در حضورافتابی این خاطرات سبز برای بودنت دعا می کنم...
تا شاید
دوباره برگردی
و حادثه های برکه ارام امیدم را دوباره جان بخشی...
دلم هوای برواز در اسمان چشمانت را دارد...
بالهای ارزویم باش...
مریم آبان ۸۶
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1387/08/28 ساعت 19:13 موضوع برای باران... | لینک ثابت

در فراغ چشم بارانی احساست ببارم تا ابد
مریم ۶/۸/۸۷

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/08/06 ساعت 17:38 موضوع بی تو اما... | لینک ثابت
صدای سکوت شب ،دیوار کاغذی دل پنجره را، بارانی کرده است.
حضور؛ لطافت احساس را،عاشقانه می پرستد.
دوستت دارم...
و برای آمدنت، نیلوفرانه، به آسمان چشم دوخته ام.
دعا؛
تنها ماوای خستگی های پروانه است...
به حرمت دعای شقایقها،
پایان ده،
ترانه ی انتظار را...
مریم۱۳۸۷
![]()
![]()
![]()
آن سوی شب ،باران، بهانه وار می گریست ...
از حضور نازنین عشق، دردامان بی رنگ شبو ها، ترانه ساختم ...
آیا هنوز، آسمان بهانه می خواست ...
به کدامین گناه، باید ازعبورچشمان آفتابیت ،تنها سکوت را ،به ارمغان ترنم دوباره عشق برمیداشتم...
باید از کدامین روزنه سحر، فریاد میزدم که بی تو ،خسته ام...
و ندای کوچ ،
سراسر ایوان سنگی دلم را، پر کرده بود...
لحظه ها را ،به هوای آمدنت و در پرتوقدم های آبیت می بوسیدم و از نگاه شب، برای بودنت عشق می بافتم ...
و امروز، آنچنان مست لبخندت هستم ،که شاید ،
دگر باز نگردم...
و در قفس آسمانی چشمانت، برای همیشه، اسیر گردم...
من این اسارت را، عاشقانه، دوست دارم...
مریم ۲۷/۶/۸۷
با تشکر از سایت/cartpostal.blogfa.com
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1387/06/27 ساعت 13:13 موضوع با باران ببار... | لینک ثابت
عشق
عطشی است، که تنها حضور گرم باران، تجلی نگاه بی بهانه اش را، فریاد است...
باران ،برای لحظه های ساده ی عاشقی زمزمه میکند، ترانه ها یی را ،
به رنگ بی قرار اشک...
بیا...
بیا و برای پروانه ها مادری کن...
سالها ، رهایی از نیازپاک دامنت،
دل بی قرارشان را
پژمرده است ...
به سبزینه های مهربان باغچه ی عشقمان سوگند، که بی تو،
دل آسمانی قاصدکها، سرود غم می خواند...
در انتظار گامهای نیلگون آرزوهایت ،
که شاید روزی، بر دریاچه آبی چشمانم جاری گردند،
از انتهای شب ، تا خدا، پرواز کرده ام
و انگار، در روزنه ی تنهایی شبوها،
بال و پرم شکسته است...
نازنینم...
بیا که این دل بارانی ،بهانه با تو بودن دارد...
بیا و
برای نفس های آخرم ستاره باش...
ستاره ای از دیار سبز امید
مریم (۱۴ شهریور ۸۷)


نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1387/06/14 ساعت 19:54 موضوع | لینک ثابت
سکوت ثانیه ها در انتظار خورشید
برای بارانی ترین حس عاشقانه ی شقایق ها...
پیام عشق را زمزمه می دارد.
اینجا
تمام حوصله ها محو عبور آشنای مهتابند...
آیا شود روزی
که بی قرار و مست از نیاز روزی نو ...
خود را در عطر دامان نازنینش غرق سازیم...
آیا شود روزی...
... میلاد منجی عشق و عدالت مبارک ...
کلاس اول می خواندیم ((آن مرد درباران آمد))
ولی حالا می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد...
نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 1387/05/27 ساعت 18:30 موضوع برای باران... | لینک ثابت
هرگاه با مصائب و مشکلات جهان
دست به گریبانی
تا می توانی
ایستادگی کن
ولی آنگه که نه ای رفتنت ماند و نه تاب ایستادن
بنشین و صبر کن
چرا که طوفانهای زمانه را زمانی است
می گذرندند و می گذارندت
مهم این است
که تو برای برخاستن مهیا باشی
با تشکر از استاد خوبم
خانم حاج محمدی
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 12:21 موضوع پیام آغازین | لینک ثابت
قدر اندوه:
ای شکوه بیکران اندوه من! اسماندریای جنگلکوه من ! گمشدی ای نیمه سیب دلم
ای من من ! ای تمام روح من ! ای تو لنگر گاه تسکین دلم . ساحل من کشتی من نوح من . قدر اندوه دل مارا بدان . قدر روح خسته و مجروح من:
هر چه شد انبوه تر گیسوی تو . میشود اندوه تر اندوه من !
..............................
رویای اشنا :
با تیشه خیال تراشیده ام تو را . در هر بتی که ساخته ام دیده ام تورا.
از اسمان به دامنم افتاده افتاب ؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تورا
هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ . من از تمام گل ها بوییده ام تورا ..
رویای اشنای شب و روزه عمر من ! در خوابهای کودکی ام دیده ام تورا...
از هر نظر تو عین پسند منی . هم دیده هم ندیده پسندیده ام تو را ...
زنده یاد قیصر امین پور
با تشکر از آقای سروش
نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 1387/04/30 ساعت 12:20 موضوع باران... حادثه حضور... | لینک ثابت
عابری در گذر از کوچه ی نزدیک تنم
می پرسد
این چه عطریست
که از کوچه ی بن بست تنت می گذرد ؟
تازه من می فهمم
خاطرات تو چقدر خوش بویند...
(نصرا...کهتر)
نوشته شده توسط مریم در جمعه 1387/04/07 ساعت 13:17 موضوع پیام آغازین | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

...
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY